زخم گلو و زمزمه ي تير را گرفت
چشمت تمام صفحه ي تقدير را گرفت
در كوچه هاي سرد زمين ؛ هرم خنده ات
از من سراغ شاخه ي انجير را گرفت
سر را به روي نيزه ي غربت گذاشتي
داغ تو بند بند مزامير را گرفت
دستت براي بردن اطفال تا حرم
دستان دانه دانه ي زنجير را گرفت
در بين چشم هاي پر از بهت قتلگاه
خونت گلوي خنجر و شمشير را گرفت !
از راويان درد شنيديم ؛ آسمان
یک گوشه از تمام تصاویر را گرفت
محرم ۸۸
شهرستان تنگستان
+ نوشته شده توسط سیدحسن مبارز در 88/10/03 و ساعت
19:28 |

